دریائی | |
ArianaNet.com
ArianaNet.com ist launchedwww.ArianaNet.com www.Kabulpress.com
راه نورفرا رسیدن عید سعید فطر را به همه هم وطنان عزیزم و همه مسلمین جهان تبریک عرض میکنم. امیدوارم همه عبادات تان قبول درگاه حق شده باشد و دوباره از مهمانی خدا برمیگردیم! عجب عظمت ای داشت، یک ماه مثل اینکه در این دنیا نبودیم. هر روز راه نور را می پیمودیم و هر شب در درگاه اش را می کوبیدیم، داخل خانه میشدیم و از هیچ نوع لطف و مهمان نوازی دریغ نمیکرد. پایان
آری آغاز دوست داشتن است
باران دوباره خانه را پر از عطر تو کردهفعلا که دارم این سطرها را مینویسم باران شدیدی میباره. دو دقیقه پیش کنار پنجره بودم. داشتم به زیر آپارتمان مان نگاه میکردم. باران یک دفعه ای همه جا را شست. درخت ها و برگهایش هیچ وقت بیشتر از روزهایی که باران میباره زیبا به نظر نمی آیند. پنجره را تا آخر باز کردم و تا جایی که نفس داشتم هوای باران را دادم درون ... وای باران باران ! امروز احساس کردم چه قدر این روزها زود زود دلتنگ میشم. دنبال کوچکترین بهانه ای هستم تا بزنم زیر گریه و یک ساعت بغض کنم. یاد یکی از دوستام به خیر و ( روح اش شاد ) یه باری که همین طوری حالم خوب نبود و دلم گرفته بود گفت تهمینه نگذار این بغض همیشه گلوگیر ات باشد، با چند نفس عمیق از درونت بیرون اش کن. من هم از آنوقت تا حالا هر وقت این دلتنگی های لعنتی سراغم میاید همین کار را میکنم ولی بیشتر به یاد خودش می افتم و به جای که سبک بشم این بغض گلویم را بیشتر میفشارد دلم گرفته ای هم نفس محکوم به زندگی
شب بارانیشبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی ازجنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا، شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا، تا کی،برای چه؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران باردر هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آن که می دانم تو هرگزیاد من را با عبورخود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد! ... ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت: تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ... ...If U feel U are working a lot then just have A LOOK AT this picture
This is called work load |
در باره منMy Profile Archives Friends My Photo Album Linksدریا باریرادیو پیام زنان کویر داستانهای دری را اینجا بشنوید زینت نور محمد کاظم کاظمی آسمائی فروغ فرخزاد نشریه فردا کتب داستان سرنوشت سایت احمد شاملو سایت رسمی احمد شاملو مجروح تلاوت اشک من و دلم هرات رهـــــــــــــــــــــــــــــــــا CategoriesRecent EntriesUntitledArianaNet.com ist launched Untitled ؟ ؟ Friendstahmina |